
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 10
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 20
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 18
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 17

فرزندان انقلاب :
تا کور شود هرکس که نمیتواند ما را ببیند
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 17
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 18
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 11

نقدوبرسي سريال كايل ايكس واي:
نام اصلی :KYLE XY
نام فارسی :کیلی ایکس وای
گروه :سریال های آمریکایی
ژانر :
زیر نویس : :فارسی/انگلیسی
تهیه کننده :Chris Bender, Charlie Gogolak, David Himelfarb
کارگردان :Michael Robison, Guy Norman Bee, Pat Williams
بازیگران :Matt Dallas, Jean-Luc Bilodeau, Chris Olivero
جایزه ها :Saturn Award, Artios, GLAAD Media Award

معرفی : :این سریال یکی از پرطرفدار ترین داستانهای اجتماعی آمریکا است و داستان پسری به نام کیلی است که توانایی ذهنی خارق العاده ای دارد و سعی می کند بااستفاده از این توانایی ها به حد کمال هر چیزی برسد .
خلاصه فیلم : :Kyle XY با تکیه بر داستان زیبایش و نقش آفرینی هنرمندانه Matt Dallas (مت دالاس) بینندگان زیادی را جذب خود کرده است.Kyle یک انسان عجیب است که احساسات طبیعی انسانی ندارد . او نه عصبانی می شود ، نه خوشحال، نه ناراحت می شود و نه فهم و درکی از عشق و محبت دارد.
۱- هوش فوق العاده كايل كه شبيه سازي شده.
۲توانايي ساخت نروماده با شبيه سازي
۳-سازنده كايل در قسمتي ميميرد(زندگي بدون خدا ادامه دارد)
۴-روابط عاشقانه آزاد
و...
فرزندان انقلاب :قضاوت حق شماست
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 6

نقد سریال استراتژیک فرار از زندان:
توسط استاد حسن عباسی در فرهنگسرای ارسباران مقوله فرار ، یکی از ژانر های اصلی ادبیات قرون وسطی ، و در دوره مدرن از موضوعات اصلی کارهای بصری و نمایشی است . فرار یک معضل تمدنی بوده و فرار مدام ، چهره ای را از تمدن غرب می سازد که می توان اسم آن را تمدن فرار گذاشت .
آنچه که سریال prison break را با اهمیت می کند به نمایش گذاشتن سه دسته فرار یعنی : فرار از زندان ، فرار از جامعه و مسئله فرار از خود است …
سریال prison break از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ در ۴ فصل ساخته شده و دارای ۸۱ قسمت می باشد که توسط ۱۰ نفر کارگردانی شده است .
« لینکولن باروز» به اتهام فتل برادر معاون رئیس جمهور در زندان است و بردار او«مایکل اسکوفیلد» با صحنه سازی یک سرقت مسلحانه خود را به زندانی که برادرش نگه داری می شود می اندازد تا بتواند او را فراری دهد .
خط تعلیق اصلی سریال فرار است : فرار از خود (فرار نرم ) ، فرار از حکومت و فوانین ( فرار نیمه سخت ) ، فرار از زندان ( فرار سخت )
بستر تعلیق عبارت است از : حصار قدرت حاکم ، قانون ، دیوار زندان ، کمپانی ، مناسبات اخلاقی خود
۱۰ مؤلفه استراتژیک سریال عبارت است از :
۱- اداره آمریکا و جهان توسط کمپانی
۲- سیطره نهادهای امنیتی – حکومت امنیت پایه
۳- سیطره مُثل افلاطونی در کاراکتر مایکل اسکوفیلد
۴- سیطره داروینیزم اجتماعی ، سیاسی
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5
نقد سریال استراتژیک فرشتگان در آمریکا :
توسط استاد حسن عباسی در فرهنگسرای ارسباران
سریال ANGELS IN AMERICA سال ۲۰۰۳ در ۶ قسمت ساخته شده ، سریالی کاملا سیاسی است که نشانههای توراتی در آن به خوبی نمایان است ؛ بسط کفر ، نفی خدا ، شریعت و نفی دین پیام استراتژیک سریال می باشد. بستر تعلیق عبارت است از : آمریکا شناسی
خط تعلیق اصلی : کفرکیشی – پاگانیسم
مؤلفههای استراتژیک سریال:
1- آمریکا سرزمین موعود است.
۲- سرزمین موعود بهشت است و بهشت همان آمریکاست.
۳- بهشت باغ نیست ، بلکه شهری است مانند سان فرانسیسکو.
۴- آزادی و حقوق بشر مذهب اصلی آمریکا.
۵- شریعت ودین به خدا پس داده شده است ؛ سکولاریسم.
۶- خدا از بشر خسته و ناامید شده است.
۷- فرشتگان در آمریکا ، آمریکا سرزمین فرشتگان.
۸- آمریکا ، کشور ضعفا نیست ، کشور اغنیا و مستکبران است.
۹- نفی خانواده سنتی و ترویج خانواده هم جنس گرا.
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5
نقد سریال استراتژیک مافوق طبیعی (Supernatural) :
توسط استاد حسن عباسی در فرهنگسرای ارسباران
ایجاد تصویر استراتژیک از مناسبات عالم که می تواند باور انسان را منحرف کند و یا خط دهی خاصی به آن داشته باشد نظیر جستجوی خدا در کسوت طبیعی ، ملموس کردن غیب و …. نگاهی است که دارای تاریخ گسترده ای در سینما می باشد. سریال SUPER NATURAL مدعی این مسئله است که هر آنچه در عالم ماورا و بیرون از طبیعت وجود دارد را میتوان در روی زمین تعینی کرده و با مناسبات مادی آن را سنجید.سریالی اومانیستی که در ۴ حوزه خدا، فرشتگان، شیاطین و بشر نهایتاً بشر را فائق بر آن سه حوزه دیگر معرفی می کند. از سال ۲۰۰۵ تا کنون، ۵ فصل این سریال در ۱۰۴ قسمت پخش شده است، فصل بعدی آن نیز در حال ساخت، و پخش آن از اواخر سال ۲۰۱۰ می باشد. تا کنون ۱۳ نفر آن را کارگردانی کرده اند.
بستر تعلیق عبارت است از: امپریسیسم (اصالت حس و تجربه)
خط تعلیق اصلی: امانیسم (اصالت بشر)
مؤلفههای استراتژیک سریال:
۱- القاء اصالت حس (و در نتیجه نفی غیب).
۲- القاء آرماگدونیسم و نبرد نهایی.
۳- القاء آپوکالیپسیسم و پایان جهان.
۴- القاء استیصال خدا، خستگی خدا و ملائک.
۵- غیب هراسی، خدا هراسی و ملائکه هراسی در ژانر وحشت.
۶- القاء مرگ خدا و تقسیم ارثیه دنیا میان بشر و شیاطین و فرشتگان.
۷- القاء امانیسم و اصالت بشر در نسبت با خدا و فرشتگان.
۸- القاء تفوق و هژمونی شیاطان.
۹- القاء نئوپاگانیسم و کفرکیشی نوین، با کنار زدن خدا و فرشتگان، و جایگزینی بشر.
۱۰- القاء مافوق طبیعی بودن بشری که روبروی موجودات مافوق طبیعی می ایستد.
۱۱- القاء توان اغواگری در قدرت نرم شیطان.

موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5

نقد سریال ویکتوریا (Victoria):
توسط استاد حسن عباسی در فرهنگسرای ارسباران
Victoria سریالی کلمبیایی است، که به سفارش آمریکا و در حوزه سبک زندگی ، از سال ۲۰۰۷ در ۱۷۱ قسمت پخش آن آغاز شد. همانطور که در یک بازه زمانی فیلم های “وسترن اسپاگتی” ( اشاره به تقلید اروپایی ها در ساخت فیلم های وسترن آمریکایی ) رواج پیدا کرد، سریال ویکتوریا نیز کپی ناقصی از سریال خانه داران عاجز است که در حوزه آمریکای لاتین ساخته شده و غیر از لوکیشن آن هیچ نشانه فرهنگی آمریکای لاتین در آن دیده نمی شود…
بستر تعلیق فیلم “فمینیسم” و خط تعلیق اصلی آن فروپاشی خانواده ویکتوریا و تلاش برای ترمیم آن می باشد.
مؤلفه های استراتژیک سریال:
۱- القاء ضریب نفوذ سبک زندگی آمریکایی در جامعه کلمبیا.
۲- القاء فمینیسم لیبرال.
۳- القاء همه جانبه لسه فر.
۴- القاء ایندیویژوالیسم اجتناب ناپذیر.
۵- القاء داروینیسم اجتماعی ( تنازع بقاء زنان).
۶- القاء هدونیسم (اصالت لذت).
۷- حیا زدایی در مردان، با غیرت زدایی.
۸- حیا زدایی در زنان، با عفت زدایی.
۹- القاء سایکوسکشوال فرویدی، در مناسبات فردی و اجتماعی افردا.
۱۰- جامعه سازی بر پایه حیات جنسی (سکس لایف).
۱۱- القاء و اشاعه جامعه بورژوایی.
۱۲- والدین ستیزی فرزندان.
۱۳- پیر ستیزی عمومی.
فرزندان انقلاب :قضاوت حق شماست
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5
نقد سریال پوینت پلازنت (Point Pleasant):
توسط استاد حسن عباسی در فرهنگسرای ارسباران
سریال point pleasant در ادامه سینمای ژانر فرشتگان و شیاطین و نیز در حوزه سینمای آخرالزمانی و تقابل ایدهئولوژیها می باشد که در سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ در ۱ فصل ساخته شده و دارای ۱۳ قسمت می باشد و توسط ۳ نفر کارگردانی شده است. عنوان “point pleasant” برگرفته از ساحلی در کنار اقیانوس اطلس شمالی ، نزدیک شهر فیلادلفیا واقع در ایالت نیوجرسی می باشد که نزدیک شهر نیویورک است. از آنجا که شهر نیویورک اهمیت ویژه ای برای قوم یهود دارد ، شناخت منطقه عمومی پوینت پلزنت به خصوص برای بیننده غیر آمریکایی جهت رمز گشایی نکات استراتژیک سریال دارای بار معنایی خاصی است.
نام شخصیت اصلی فیلم “کریستینا”، مونث شده کریستین و به معنی مسیحا است که در بستر سریال وجه المصالحه دو جریان مسیح گرا و طرفداران شیطان است، که سعی دارند مقدمات پدیده آپوکالیپس (آخرالزمان) را فراهم کنند.
بستر تعلیق عبارت است از : تقابل مسیح گراها و شیطان گراها در بستر داروینیسم
خط تعلیق اصلی: روند آماده شدن شرایط کریستینا (شخصیت اصلی فیلم)، برای آغاز آخرالزمان
۴ مؤلفه استراتژیک سریال:
۱- وجود خصلتهای متعارض و ضد و نقیض در طبیعت هر انسان که موجب شکل دهی به پدیدههای اجتماعی می شود.
۲- نقش عنصر محبت در بقاء یا فنای تمدن.
۳- تبدیل پوینت پلازنت به مکه ؛ پدیده ای که وجودش مردم را تغییر می دهد. (مکه ای سازی ساحل پوینت پلزنت یا تخریب و ویرانی آن).
۴- تخریب انگاره و آیت الهی مریم (س) و چگونگی شکل گیری و تولد عیسی (ع) با قرینه سازی ماجرای کریستینا.
فرزندان انقلاب : قضاوت با شماست
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5

نقد وبرسی سریال قهرمانان:
نام اصلی : HEROES
نام فارسی : قهرمانان
تعداد دی وی دی : DVD 25
اپیزودها : 1 تا 47
قیمت هر سیزن: 6,000 تومان
زیرنویس : فارسی و انگلیسی
سال ساخت : 2006
محصول کشور : آمریکا
ژانر : درام ، تخیلی ، رمز آلود
معرفی
یکی از زیباترین ، مهیج ترین و پربیننده ترین سریال حال حاضر دنیا که هم اکنون در حال پخش است Heroes بی شک دوستانی هستند که این سریال رو مشاهده کردند یا در حال تماشای اون هستند این حرف من را تصدیق می کنند که بهترین سریال حال حاضر تلوزیون های جهان این سریال می باشد، به طوری که در سایت به پرطرفدارترین و زیباترین سریال مبدل شده!!! کار پخش این سریال در 25 سپتامبر 2006 شروع شده است.
سریال از اونجایی شروع می شه که کسانی که فکر می کردند مثل مردم عادی هستند، به نیروهای دورن خودشون پی می برند متوجه مشند که یکجورایی خارق العاده هستند و ماجراهایی که بعدش برای نجات جهان انجام می دهند، که باید ببینید و لذت ببرید. این سریال از چندین بازیگر کلیدی برای کار خودش بهره برده که هر کدوم از اونا نیروی خاصی دارند و کارهای خاصی می تونند انجام بدند، برای مثال یکی از بارزترین ستاره های این فیلم Claire می باشد که نقش آن را Hayden Panettiere بازی کرده و این قابلیت رادارد که بعد از ایجاد هر نوع صدمه خود به خود و سری خوب شود و شفا یابد.شخصیت Matt یک افسر پلیس است و می تواند افکار مردم را بخواند، یعنی زمانی که مردم در ذهن خودشان فکر می کنند، قادر است آن افکار را بخواند در واقعMind Reader است. می تونه آینده رو نقاشی کنه. Issac شخصیت ژاپنی داستان می باشد که می تواند زمان را نگه داشته و حتی در زمان و مکان رفت و آمد کندHiro. است که درون او فردی با نیروی بسیار زیادی وجود دارد و می تواند او را در مواقع سختی نجات دهد Micah پسر یه خانواده عجیب نیز خیلی عجیب و خارق العاده است سریال بسیار جالبه، چون واقعاً نمی تونید آخرشو حدس بزنید، همه چی تغییر می کنه، کسی که فکر می کنید خوبه، بد در میاد و بلعکس، که از خصوصیات این سریال منحصر به فرده. سریال با فلاش بکهایی به گذشته و حتی آینده بسیار زیبا شده و به خاطر اینکه نمی تونید حدس بزنید بعدش چی می شه واقعا جداب و دیدنی است. این سریال عامل بسیار خوبی برای رهایی از دغدغه های روزمره این دنیا هم به حساب میاد و با دیدن این سریال می تونید واقعا فکرتون رو از محیط خارج کنید و محو بازی ، نوشته ، کارگردانی و تصویربرداری زیبای این سریال بشید.

فرزندان انقلاب:ترویج داروینیسم و برتری نژاد برتر تنها حرف هیتلر نبود بلکه
شعار تمام سیاسیونی است که برای رسیدن به
نظم نوین جهانی کار میکنند.
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5
نقد وبرسی فیلم 300 (zoo ) :
این فیلم به خودی خود چیزهایی جالبی دارد؛ اسم آن که آدم را حتی اگر بی خیال باشد مجبور به تفکر میکند، نحوه فیلمبرداری و حال و هوای تصاویر فیلم و نیز جنبههای تاریخی و اسطورهایاش همه و همه قابل توجهاند اما از همه مهمتر اتفاق مهمی است که در این فیلم رخ داده و به تبع آن اتفاقاتی که این فیلم در میان مخاطبانش ایجاد کرده است. ظاهر فیلم در نگاه اول روایت جنگی است میان ایرانیان و یونانیان، بیش از بیست قرن پیش که به طور مشخص میان خشایارشاه و سپاهیان اسپارت در گرفته است.
این فیلم که باید به ابعاد تاریخی نبرد ایران و اسپارت در 2500 سال پیش بپردازد در واقع حماسه ای مصنوع در شرح دلاوری های اسپارتیان و بویژه "لئونیدس" پادشاه اسپارت است و در حقیقت هیچ نسبتی با تاریخ ندارد. حقیقت این است که مردم اسپارت یا جنگجو ، یا پیشه ور و یا برده بوده ا ند. حکومت در اختیار طبقه ی جنگجویان بوده و پیشه وران حتی به عنوان شهروند نیز محسوب نمی شدند و تنها امتیاز آنان نسبت به طبقه ی بردگان این بود که آزاد زندگی می کردند. بردگان و اسیران هیچ نقشی در جامعه جز بیگاری برای دیگران نداشتند و پیوسته مورد ستم دو طبقه ی دیگر قرار می گرفتند.
طبق قوانین اسپارت نوزادان بلافاصله پس از ولادت در یک دادگاه پزشکی ارزیابی یا در حقیقت محاکمه می شدند. سپس دادگاه حکم می کرد نوزاد زنده بماند یا کشته شود! نوزادانی که بنا به تشخیص دادگاه پزشکی می توانستد بعدها به سربازانی تنومند و جسور تبدیل شوند حق حیات داشتند و نوزادان ضعیف، بیمار و علیل را در پرتگاهی موسوم به "باراترون " می انداختند؛ و یا به قول ویل دورانت آنان را « از صخره های قله ی تائوگتوس به زیر می انداختند.» در هفت سالگی کودکان را از خانواده جدا می کردند و از 12 سالگی بطور جدی به آنان آموزش نظامی داده می شد. اسپارتیان بر خلاف مردم آتن، فراگیری خواندن و نوشتن را نه تنها لازم بلکه مضر می دانستند! به تنها چیزی که اهمیت می دادند پرورش جسمی فرزندان پسر بود و البته دختران و زنان جنس اسفل به حساب آمده و موجوداتی ابزاری و حاشیه ای محسوب می شدند.
ظلم و تجاوزگری اسپارتیان بر مردم سرزمین های مغلوب سبب شد تا اهالی این مناطق بارها علیه آنان بشورند و سرانجام در سال 146 قبل از میلاد، حکومت اسپارت با غلبه ی امپراتوری روم برچیده شد.
هنری لوکاس، مولف کتاب "تاریخ تمدن" و استاد برجسته ی دانشگاه جرج واشنگتن و دانشگاه میشیگان درباره ی اسپارتیان می نویسد : « اسپارتی ها در میان آتنی ها دست کم به کودنی و بی فرهنگی شهرت داشتند. »
بر عکس در این فیلم ایرانیان اقوامی بدوی، وحشی و بدور از هرگونه آداب انسانی تصویر شده اند.
بر همین اساس سفارش دهندگان و سازندگان فیلم 300 حتی به قامت و اندام سپاهیان ایرانی رحم نکرده و ناجوانمردانه گزارش های تاریخی را نادیده انگاشته و ایرانیان را سیاه چرده، غالبا قد کوتاه، فربه و بدترکیب نمایانده اند. حال اینکه به اعتراف مورخان، ایرانیان باستان، بویژه در روزگاری که فیلم 300 آن را روایت می کند، یعنی عصر هخامنشی، از جمله ی زیباترین مردمان روی زمین به شمار می آمده اند. مورخین در توصیف شمایل ایرانیان چنین نوشته اند که مردم ایران خاصه در عصر هخامنشی : « زیباترین ملت های خاور نزدیک در روزگارهای باستانی بوده اند. تصاویری که در آثار تاریخی برجای مانده نشان می دهد که آن مردم میانه بالا و نیرومند بوده و بر اثر زندگی کردن در نقاط کوهستانی، سختی و صلابت داشته اند، ولی ثروت فراوان سبب لطافت طبع آنان بوده است. در سیمای ایشان آثار تقارن مطبوعی دیده می شده. و مانند یونانیان بینی کشیده داشته اند، و در اندام و هیات ایشان آثار نجابت مشهود بوده است»

فیلم 300 نه تنها فیلمی ضد ایرانی، بلکه فیلمی ضد تاریخی است و چون شعور مخاطب را نادیده می گیرد، فیلمی ضد انسانی و حتی ضد اخلاقی است. در این فیلم جنگجویان اسپارتی هوشمند، دلاور، رویین تن و با قدرتی اسطوره ای، مودب به آداب کشورداری، فرهیخته و منظم هستند. بر عکس ایرانیان قاقد درک، شعور و تاکتیک جنگ بوده و تنها با آیین های شمنی و جادو می کوشند تا بر اسپارتیان پیروز شوند؛ که البته شکست می خورند.
در این فیلم سپاه ایران چهره ای مخوف و شیطانی دارد. ایرانیان همه خونخوار و وحشی هستند و به مردان افریقایی و حداکثر اعراب بادیه نشین شبیه اند. پیداست سازندگان فیلم حتی به خود زحمت نداده اند تا به اندازه ی تمیز چهره ی ظاهری و پوشش ایرانیان و اعراب یا اهالی افریقا تحقیق کنند !
ویل دورانت درباره ی آداب ایرانیان عصر هخامنشی می نویسد :
« ] ایرانیان[ جز دو دست، باز گذاشتن هر یک از قسمت های بدن را خلاف ادب می شمردند. ... پارسیان در ساختن مواد معطر مهارت فراوان داشتند، و پیشینیان چنان معتقد بودند که گردها و عطرهای آرایش را نخستین بار همین مردم اختراع کرده بودند. شاه همیشه با جعبه ای از مواد معطر برای جنگ بیرون می رفت و خواه پیروز می شد و خواه شکست می خورد پس از هر کارزار با روغن های خوشبو خود را معطر می ساخت.»
جذابیت فیلم 300، تنها در جلوه های ویژه و فضای اساطیری و در موسیقی جذاب آن است که فیلم را برای بیننده قابل تحمل می کند. وگرنه این فیلم در حد همان کمیک استریپ ( داستان مصور ) اولیه که منشا فیلم بوده فقط می تواند کودکان را متقاعد کند و تخیل کودکانه ی آنان را ارضا نماید و برای مخاطب فهیم و دانا ، خاصه برای مخاطبی که تاریخ بداند، جز مشتی تصاویر خیالی، دروغ و فریب چیز دیگری نیست.

موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 19

نقدوبرسی فیلم ۲۰۱۲:
داستان فیلم:
دانشمندی هندی در سال 2009 متوجه تشعشعات بزرگ خورشید به سمت زمین میشود و تاثیر آن بر فعال شدن هسته مذاب زمین را با آدریان هلمزلی زمین شناس آمریکایی در میان میگذارد.آدریان در میابد این پدیده موجب فوران هسته زمین، زلزله های پی در پی و بالا آمدن سطح آب دریا میشود که نهایتا به نابودی ساکنان کره زمین در سال 2012 خواهد انجامید.
او موضوع را به کاخ سفید اطلاع میدهد و در نشست محرمانه قدرتهای بزرگ دنیا تصمیم گرفته میشود در یک پروژه فوق سری در زمان باقی مانده 400 هزار نفر از برگزیدگان برخی از کشورهای جهان به اضافه آثار مهم و قابل انتقال فرهنگ و تمدن و نیز یک جفت از همه حیوانات انتخاب شوند تا در روزهای منتهی به تاریخ نابودی در چند کشتی بزرگ که در کوهستانهای مرتفع چین به همین منظور از قبل ساخته میشود جای گیرند. به موزات این روند، یک رمان نویس ناموفق آمریکایی بنام جکسن کرتیس که شغل دومش رانندگی یک سرمایه دار روس است، تصادفا از موضوع اطلاع میابد و با پشت سر گذاشتن ماجراهای متعدد،همسر سابق و دو فرزندش را از زلزله های پی در پی آمریکا نجات میدهد.آنها خود را به چین میرسانن و با کمک خانواده ای تبتی، راهی برای ورود به کشتی پیدا میکنن.در این بین پیش از آنکه دریچه های کشتی بسته شوند، سطح آب آنقدر بالا می آید که کشتی دچار آب گرفتگی میشود.جکسن با کمک پسرش نوآه، نقص فنی دریچه کشتی را در آخرین لحظه ها برطرف میکنند و ساکنان کشتی از مرگ نجات پیدا میکنند.یک سال و یک ماه و 27 روز بعد مسافران کشتی به نزدیک خشکی های آفریقای جدید که حالا مرتفع ترین نقطه زمین است میرسند و در عرشه به دنیای جدید مینگرند.


نام فيلــــــــم : 2012 (دو هزار و دوازده)
تهيه كننده : رونالد امریک، مارک گوردن، هارالد کلوزر، لری جی. فرانکو
كارگردان : رونالد امریک
نويسنده فیلم نامه : هارالد کلوزر و رونالد امریک
موزيك متن : هارالد کلوزر، توماس وندر
فيلم بردار : دین سملر
تدوين : دیوید برنر
ژانـــــر : اکشن، حادثه ای، درام، تخیلی، ترسناک
تاريخ نمايش : 13 نوامبر 2009 آمریکا
بازيگـــــــــــــران :
جان کوزاک (جکسون کورتیس)
آماندا پیت (کیت کورتیس)
چیوتل اجیوفر (آدریان هلمزلی)
تندی نیوتن (لاورا ویلسون/دختر رئیس جمهور)
الیور پلت (کارل آنهوسر)
توماس مک کارتی (گوردن سیلبرمن)
وودی هرلسون (چارلی فراست)
دنی گلاور (توماس ویلسون)
لیام جیمز (نواه کورتیس)
مورگان لیلی (لیلی کورتیس)
زلاتکو بوریس (یوری کارپو)
بیتریس روسن (تامارا)
الکساندره هوس من (الک)
فیلیپه هوس من (اولگ)
جوان عرب (ساشا)
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5

نقد فیلم سینمایی «الرساله» محمد رسول الله:
تاکنون در طی 4 دهه توانسته است همچنان مخاطبان خود را در پای تصاویر جذاب و زیبای خود مجذوب سازد. این فیلم که با حمایت مستقیم «سرهنگ معمر قذافی» در کشور لیبی ساخته شد، با بازیگری شخصیت معروف هالیوودی نظیر «آنتونی کویین» در نقش حضرت حمزه و «ایرناپاپاس» درنقش هند جگر خوار و دیگر بازیگران و موسیقی متن، ساخته «ژار» آهنگساز فرانسوی، برجستهترین فعالیت هنری «عقاد» شناخته شد.
اگرچه نسخه عربی این فیلم با همان دیالوگها و لوکیشنها با بازیگری هنرمندان عرب ساخته شد، اما هیچگاه نتوانست به جایگاه فیلم «الرساله» با بازی هنرمندان هالیوود دست یابد. آنچه که داستان این فیلم آشکار و پنهان به جست و جوی اوست، شخصیت پیامبر خدا (ص) است. نحوه پرداخت این فیلم به شخصیت و سوژه اصلی داستان، نظریات و واکنشهای موافق و مخالفی را در جهان اسلام در پی داشت. آنچه که در پی میآید نوشتاری کوتاه درباره تنها فیلم سینمایی موفق جهانی، درباره پیامبر خداست، که در پی نمایاندن نقاط ضعف این اثر سینمایی است.
داستان نبوت، روایت پیامبران در بستری از زمان، مکان و موقعیتهای ویژه بشری است. داستانی که هر بار با تکرار خود به شکل کاملتری ظهور میکند و این تکرار سخت و ملالآور نبوده است. روایتی که از زمان آدم ـ اولین انسان ـ آغاز شده و تا مهر ختام نبوت ادامه داشت و اکنون آنچه در دست است روایتها و قرائتهای مختلف از یک داستان است؛ داستان پیامبران الهی.
«مصطفی عقاد» با بینشی مذهبی بر آن بود تا این داستان را در شکلی منسجم به تصویر کشد و ژانر نبوت را به ژانرهای مختلف سینمایی اضافه کند. داستان این فیلم، پیرامون زندگی و شخصیت خاتم پیامبران «محمد رسول الله» است که با تأیید دانشمندان و محققین تاریخ اسلام دانشگاه «الازهر مصر» در قاهره و «انجمن شیعیان» لبنان بر پرده نقرهای سینما سایه انداخت، تا آنجا که انجمن مستشرقین ـ که نگاهی تاریخی اما غیر نقادانه بر آثار دارند ـ واقعگرایی این اثر را تأیید میکنند. اگرچه در میان تأیید کنندگان فیلم، نام گروه مشخص یا سازمان معینی از شیعه به چشم نمیخورد بلکه به طور مبهم از انجمن شیعیان لبنان نام برده میشود که وجهه ویژه و چهرة بارزی ندارند. «محمد رسول الله» با نگاهی تاریخی به داستان آخرین فرستاده الهی، اثری در خور تأمل است. در واقع تاریخ خاتمیت را نمیتوان با این اثر از نظر گذراند چرا که با توجه به نکات مثبت و حکایت نسبتاً ادیبانه، نقش تحلیل و نگاه دوسویه سنی و شیعه، در آن نادیده گرفته شده و بسیاری از ویژگیهای آن از دیدگاه تاریخنویسان معتبر مخدوش است. مسأله مهم آن است که آیا فیلم «الرساله» واقعیت را به طور کامل و صحیح بروز داده و آیا در پرداخت شخصیتها جنبه حقیقت محوری و واقعگویی لحاظ شده است؟......
بهتر است با نگاه نقادانه اما منصفانه یک بار دیگر فیلم را بر طبق سیر تاریخی اسلام از نظر بگذرانیم. گمان میشود از این نظر، فیلم دچار نوعی تحریف تاریخی و شخصیتی است. فیلم در سکانس اول خود روایتگر قدرت اقتصادی عرب در مهمانداری از زائرین کعبه و بتهاست و در ضمن، شروع یک دین جدید را نشان میدهد که مربوط به دعوت پنهانی پیامبر است. در پرداخت شخصیتی، سیما و شخصیت ابوسفیان توجه مخاطب را به خود جلب میکند. ابوسفیان از نظر چهره ظاهری، فردی است جذاب، مقتدر و متفکر که میهماننوازیاش به عنوان خصیصهای مثبت، اولین سکانسهای فیلم را به خود اختصاص میدهد.
این دوران، روزهای اختفای مسلمانان و دعوت پنهانی است که سه سال به طول میانجامد اما در فیلم در یک سکانس جمع میشود. بعد از آن دعوت از عشیره و نزدیکان است تا پیامبر در برابر غرور خویشاوندان خویش ـ که همگی از بزرگان مکه هستند ـ دعوت خود را اعلام کند و ابتدا با آنان در میان بگذارد که این بخش، از جمله نکات مهم تاریخی در زمینه دعوت پیامبر است که بعد از این مرحله، در مرتبه سوم به دعوت علنی میرسد.1 در فیلم سه مرحله دعوت پیامبر خدا (ص) به دو مرحله کاهش داده شده است.
در این فیلم موضوعی که بیشترین جای تأمل را دارد، پرداخت شخصیتها و جابهجایی نقشها است و در کنار آن محو شدن ویژگیهای شخصیتی پیامبر به بهانه تقیدات مذهبی، بیشترین لطمه را به شخصیت ایشان وارد میسازد. چرا که در به تصویر کشیدن ویژگیهای شخصیتی، نیازی به وجود ظاهری او در طول فیلم نیست بلکه صدای راوی یا استفاده از دیالوگهای دیگر و بهره گرفتن از افکتهای صوتی و جلوههای تصویری بهترین راه است. این اثر علیرغم نام خود هرگز به شخصیت بارز پیامبر (ص) نپرداخته است
لذا علت گرایش مسلمانان به ایشان و گرایش مردم به دین اسلام معلول علت خاصی نیست و به خوبی به آن پرداخته نمیشود. شاید اگر نام این اثر سینمایی «زیدبن ثابت» یا «بلال» بود شأن بهتری داشت تا «محمد رسول الله». ویژگیهای شخصیتی پیامبر تا آن حد به چشم میخورد که ایشان آخرین پیامبر است و کسی است که پیامآور وحی خداوندی است. او در برابر فریب قریش استوار است و در مقابل اسیرانْ مهربان. امّا آیا فیلم به ابعادی فراتر از این پرداخته است یا نه، مسأله مورد بحث و تحلیل ما است.
در طول دعوت پنهانی، «عمار»، «زید» و دیگر مسلمانان دور هم جمع میشوند و آیات قرآن را همراه با یکدیگر تلاوت میکنند. در این جمع از میان یاران پیامبر، از اشخاص مهم و مستند تاریخی به جز «جعفر» کسی به چشم نمیخورد، حتی از علی (ع) هم خبری نیست و این روند تا پایان فیلم نیز ادامه دارد؛ به این معنا که پس از مسلمان شدن «سلمان»، «ابوذر» و «مقداد» حتی از آنها نیز که به همراه عمار از مهمترین صحابه ومورد اعتمادترین یاران ایشان بودهاند، تا پایان فیلم خبری نیست.
«زید» در تمام لحظات همراه و ملازم پیامبر است و به طور کاملاً آشکار و عامدانه در نقش او اغراق میشود. سیاست کارگردان بر آن است تا با شبیهسازی نقش «زید» و « علی (ع)» ضمن پررنگ کردن نقشهای ظریف و غیر محوری برای «زید»، حضور پسرعموی رسول خدا یعنی علی (ع) را به حاشیه رانده و از آن سخنی نگوید. در حالی که طبق نظر مورخان معتبر، علی (ع) همراه و ملازم همیشگی پیامبر بوده و حتی در غار حرا نیز همراه ایشان بودهاند. «زید» تأکید میکند که در غار هیچ کس همراه رسول اکرم نبوده است و خود را در تمسک به دین اسلام در کنار حضرت علی (ع) جزء اولین مسلمین میگذارد و این در حالی است که به شهادت علی (ع) هیچ کس در نزدیکی به پیامبر (ص) همپای ایشان نبوده است.

در نهج البلاغه ضمن خطبهای چنین آمده، «شما میدانید که مرا نزد رسول خدا چه رتبت است، گاه بود که چیزی را میجست و آن را به من میخوراند... هر سال در حرا خلوت میگزید و من او را میدیدم و جز من کسی وی را نمیدید آن هنگام جز خانهای که رسول خدا و خدیجه در آن بود در هیچ خانهای شیوه مسلمانی راه نیافته بود.من سومین آنان بودم که بوی نبوت را میشنیدم. هنگامی که وحی بر او فرود آمد ناله شیطان را شنیدم، گفتم ای فرستاده خدا این چه آوایی است، گفت: شیطان است که از آنکه او را بپرستند ناامید است و فرمود: تو میشنوی آنچه را که من میشنوم و میبینی آنچه را که من میبینم جز این که تو پیامبر نیستی و وزیر منی.»2
در این عبارت نهج البلاغه نادرستی برخی ویژگیهای فیلم چون رفت و آمد مکرر «زید» به خانه خدیجه به عنوان نزدیکترین فرد به رسول خدا احراز میگردد. برای مثال به روایت تاریخ،
پیامبر (ص) جهت تبشیر و تبلیغ دین خداوند تنها به طائف رفته و مورد آزار و اذیت اهالی شهر قرار گرفتند امّا در این اثر «زید» همراه با پیامبر است و به آزار مردم طائف اعتراض میکند. به نظر میرسد کارگردان از شگردی ظریف برای پر رنگ کردن نقش «زید» بهره جسته است به این معنی که گاهی با پر رنگ کردن نقشهای جزئی تاریخی به نحوی سعی در مطرح کردن مرتب «زید» دارد و از طرفی با تحریف در نقشهای کلیدی، زید را محور قرار میدهد. برای مثال، اعلام جنگ احد در مسجد، اعلام عقد اخوت میان انصار و مهاجرین و همچنین روایت آیات الهی بر عهده شخصیت «زید» گذاشته میشود در حالی که اینگونه نقشهای تاریخی مخصوص حضرت رسول و صحابه مخصوص ایشان چون امیرالمؤمنین، سلمان یا ابوذر بوده است.
نکته قابل توجه دیگر، جابجایی نقش و شخصیت صحابه پیامبر در این اثر است. مقداد، سلمان، ابوذر و عمار و همچنین امیر المؤمنین (ع) به همراه زید بن ثابت و تعدادی دیگر، از جمله صحابی معروف پیامبر (ص) بودهاند اما اطرافیان پیامبر در فیلم، زید بن حارثه، بلال، خالد و عمار و افراد گمنام دیگری هستند که در وجهه شخصیت اکثر آنها نکات قابل تردید و تأمل موجود است. از جمله آن که کاتب و قاری وحی و آیات قرآن زیدبن ثابت بوده است نه زیدبن حارثه، پسر خوانده پیامبر و این اشتباه فیلم ساز، نقش زید را بیش از پیش پررنگ کرده است
.1 شاید علت نادیده انگاشتن سلمان، ابوذر و مقداد شیوه تفکر آنان و پایبندیشان به وحی پیامبر و اهل بیت او بوده است
و بر این اساس اگر نقش و جایگاه شخصیتی صحابه مخصوص پیامبر، آنچنان که هست، نزد اهل سنت به تصویر کشیده میشد، مبنای فکری و طریقتی آنان کاملاً مخدوش میگردد.
2 «ابوذر» به علت مبارزهطلبی و وجهه خاصی که در جنوب لبنان به جای گذاشته است نیز کاملاً از دایره صحابه فیلم خارج میشود. با نظری دقیق به این اثر سینمایی میتوان به وضوح دریافت که مظاهر مبارزات اسلامی چون سلمان و ابوذر آگاهانه از محدوده نبوت خارج شدهاند و سلمان به عنوان یک ایرانی
و صحابه مخصوص پیامبر هیچ نقشی بر عهده ندارد.
در این اثر مهم سینمایی از شیوه مسلمان شدن مردم و گرایش آنها به اسلام، به جز خانواده عمار کاملاً فاکتور گرفته شده و این سؤال را در ذهن مخاطب ایجاد میکند که آیا انتخاب مسلمانان عرب با عقل و تدبیر بوده یا آنکه آنچنان که خانواده عمار در فیلم به سادگی مسلمان میشوند، منفعلانه و آسان صورت میگرفته است.
در این جایگاه باید به خصوصیات عرب آن زمان دقت و توجهی خاص کرد. آنچه در کتب تاریخی آمده است جاهلیت را دارای فرهنگی خاص اما فاقد روح تفکر معرفی میکند که بیشتر بر پایه پیروی از مشتی آداب و عادات متعصبانه بوده است به طوری که به جز 17 نفر بقیه آنها از قدرت کتابت و خواندن بیبهره بودهاند.
اما از جمله نشانههای فرهنگ و تمدن، فرهنگ شعر و شاعری و خطابهسرایی است که در جاهلیت، رواج فراوانی داشت. اشعاری که در بازار عکاظ خوانده میشد نشانه بلوغ آنان در سخنوری و توانایی بلیغ عرب در سرودن بود. ابن سلام میگوید: «در جاهلیت، شعر، دیوان علم عرب و منتهای حکمت آنان بوده و از آن شروع و به آن خاتمه میدادند».3
در واقع فرم اشعار از قدرتی غیرقابل انکار برخوردار بوده است، اما از حیث محتوا، شاعر عرب موضوعی بیشتر از بیابان و سفر به بیابانهای دوردست و وصف معشوق و دفاع از شرف خیالی قبیله خود نمییافت. اما توجه به این مسأله بسیار مهم است چون قرآن به عنوان معجزه پیامبر، در مقابل فصاحت و بلاغت عرب اعجاز خویش را نشان داد و تحدی کرد. لذا اگر توانایی و نبوغ عرب در این زمینه نادیده گرفته شود قرآن به خوبی جایگاه خود را نشان نخواهد داد.
یکی از مشکلات ترجمه فیلم به زبان فارسی و غیرعربی، ترجمه اشعار و متن قرآن به زبان دیگر است که در شعر، بلوغ عربی آن را نشان نداده بلکه تنها محتوای بیمقدار شعر نمود مییابد و مخاطب، وجهه ادبی و قافیهپردازی بینظیر آن را مشاهده نکرده و جنبه اعجازی آن را به چشم نمیبیند.
اقوام دوران جاهلیت عرب، اسلام خود را با توجه به جایگاه بلند و کامل دین اسلام یافتند و از سر سادگی و عدم تعقل آن را نپذیرفتند. علاوه بر آن تلاش وسیع دولت روم در ترویج نصرانیت میان اعراب و موفقیت این تلاش در قریش و بنیتمیم و بعضی سران قبایل نفوذ اسلام را سختتر میکرده است.4
در مورد نفوذ اسلام در میان مردم یثرب نیز همین نادیده انگاری از سوی فیلمساز لحاظ شده است و در مورد اشاعه اسلام در یثرب و هجرت پیامبر عنوان معجزه آسا اطلاق میشود. در حالی که دعوت پیامبر به یثرب علیرغم آنچه فیلمِ عقاد نشان میدهد آنقدر یکباره و معجزه آسا نبوده است بلکه طبق تاریخ عدهای از یثرب که مسلمان بودند به همراه عدهای دیگر در سال 12 بعثت در عقبه با رسول خدا ملاقات کردند و با پیامبر پیمانی خاص جهت تعهد به اصول اخلاقی امضاء کردند و بعد با تبلیغ در میان اهالی یثرب ماجرای عقبه را دوباره تکرار کردند و تلاش مصعب، فرستاده پیامبر و مسلمانان یثرب باعث شد در پیمان عقبه دوم، پیامبر و اهالی یثرب در قبال همدیگر متعهد به دفاع و اجرای فرامین اسلام، شوند و بعد از 72 روز هجرت آغاز گردید.5
اما در فیلم علت این ماجرا، رفتنِ پیامبر به یثرب برای پایان دادن به جنگهای داخلی عنوان میشود که دلیلی بسیار فرعی بوده است و شخص پیامبر به عنوان مهمترین دلیل ترویج اسلام در فیلم مورد ملاحظه قرار نگرفته است. در حالی که مبانی عبادت و بندگی پیامبر که موجب انتخاب خداوندی او برای نبوت بوده و همت بلند و پشتکار جدی پیامبر در ترویج دین، که طبق تاریخ او را به شخصیتی خستگیناپذیر بدل کرده است و روایت مجاهدت های فراوان ایشان در تمام متواترات و کتب تاریخی موجود است.
نامههای مهم پیامبر به سران ـ که در مکاتیب الرسول موجود است ـ و تفکرات اصلاحات جهانی و همچنین نظریهپردازیهای سیاسی ایشان نیز در این فیلم از نظر دور مانده است. مهربانی و عطوفت پیامبر دین ایشان را بهتر نشان میدهد و ضعف فیلم در این است که از ویژگیهای اصل اسلامی و بعد مودت و رحمت دین در آن خبری نیست. مسلمانان، انسانیهایی خوش خلق و خوش چهره نیستند و «جعفر» در برابر پادشاه حبشه آرامش خود را کنترل نکرده و لحن سخنش پرخاشگر است، در حالی که در واقع اینچنین نبوده است.
تنها اثری که از وجود مولای متقیان در این فیلم موجود است شمشیر دو لبه ایشان در کادر دوربین است که چهرهای خشن و جنگطلبانه به او میبخشد، یعنی در واقع همان چهرهای که از اسلام در جنگ بدر به مسلمانان بخشیده شده است که با خشونت، آب را از مشرکین دریغ میکنند. در این فراز از فیلم نوعی توجیه برای وقوع ماجرای عاشورا از دیدگاه غربیان دنبال میشود، حال اینکه در هیچ یک از کتابهای تاریخ معتبر اسلام به پرکردن چاههای آب بدر و جلوگیری از نوشیدن آب، توسط سپاه اسلام اشارهای نشده است.
با فاکتور گرفتن از رنجهای پیامبر در راه اسلام و آزار و اذیت مشرکین در مورد شخص پیامبر، ویژگیهایی چون حلم، صبر و عطوفت پیامبر نادیده انگاشته میشود. و همچین سادگی و تواضع ایشان نیز در سلوک و شیوه زندگی به چشم نمیآید. این فیلم اگر بیشتر به شخصیت حضرت رسول میپرداخت ظلمستیزی و توجه پیامبر به علم و دانش و دلسوزی ایشان حتی نسبت به دشمن نمود خوبی مییافت. دشمنان پیامبر، جاهلان متعصب و خونخواری بودند که با هر وسیلة ممکن روبروی ایشان میایستادند اما در «محمد رسول الله» شخصیت مثبت ابوسفیان به هیچ وجهی نمایانگر حقیقت نیست. علیرغم چهره اصیل ابوسفیان ـ که در دوران کفر مظهر شرک و بتپرستی و در دوره اسلام مظهر نفاق بود ـ شخصیت پردازی ابوسفیان در این فیلم منزه از تمام رذائل اخلاقی است. او با اسلام هیچ مشکلی ندارد و حتی در مکه خون هیچ مسلمانی را نمیریزد.
حتی در مورد کشتن پیامبر محتاطانه عمل میکند و در مورد این نقشه علیرغم ادعای تاریخ، شرکت نمیجوید و در جنگ احد و بدر نیز در ریختن خون هیچ مسلمانی شرکت نمیجوید. در این فیلم ابوسفیان همواره در مورد پذیرش دین اسلام در تردید است و هیچگاه در مقام انکار برنمیآید و در صحنه پایانی فیلم نیز با قبول اسلام و پشیمانی از کرده خود کاملاً تطهیر میشود.
در حالی که ابوسفیان بعد از پذیرش اسلام تبدیل به چهره بزرگ نفاق میشود و با اسلام آوردن خود سعی میکند دین را طائفهای سازد و در دست فرزندان خویش بگذارد. با تطهیر ابوسفیان، چهره بزرگ نفاق در این فیلم وجود ندارد و عبد الله بن ابیّ نیز کاملاً منفعل است. این اثر هیچ اشارهای به عملکرد منافقین در ماجرای مسجد ضرار ندارد و اصلاً این بحث را مطرح نمیکند. همچنین معاملات منافقین و تعاملات آنها با یهود که منجر به جنگ احزاب میگردد از دید فیلمساز کاملاً دور مانده است.6
مصطفی عقاد در میان جنگها به جنگ احزاب هیچ اشارهای نمیکند و مَثلِ این نادیده انگاری مثل آن است که کسی انقلاب ایران را تحلیل کند اما از هشت سال جنگ تحمیلی سخنی بر زبان نیاورد. در جنگ احزاب چهره منافقین و همچنین از میان مسلمانان شخصیت سلمان فارسی محور قرار میگیرد و پای یهود به فیلم به خوبی باز میشود اما کارگردان به این جنگ هیچ اشارهای نمیکند تا نقش سلمان توجه کسی را به ایران جلب نکند و یهود از اثر سینمایی او زخمی نخورند. همچنین ماجرای یهود بنی قینقاع که پیمانشکنی کردند و با رفتار زشت خود در مورد زن یکی از انصار، «بستن پایین لباس زن مسلمان به دامنش» قصد فتنهگری داشتند مورد بحث واقع نمیشود و غزوه بنینضیر و بنیقریظه که از جمله پدیدههای مهم تاریخی در افشای چهره یهود میباشد، در این اثر جایی ندارد.
عدم پرداخت روایی به مسأله یهود در فیلم، در حالی است که یهودیان در جزیرةالعرب به طور گسترده حضور داشتند و از برخی آیات قرآن به ویژه در سورههای مدنی به دست میآید که حضور آنها در یثرب و در قبیلههای حمیر، کنانه، بنیحارث و کنده چشمگیر بوده است.
البته از تمام نکات مورد نقد و تحلیل فیلم که بگذریم بازیگران خبره اثر و پرداخت روایی آن، قابل توجه و تحسین است و توجه عقاد به ماجرای بعثت خاتم النبیین چیزی است که هنوز از دید فیلمسازان مسلمان غافل مانده است.
شاید این نقد، روحیه تکاپو و تلاش را در فیلمسازان مسلمان و متعهد بیدار کند تا از معرفی زندگی پیامبر خدا (ص) و روایت صحیح آن غافل نمانند.
پینوشتها:
1 . سبحانی، جعفر، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، ص 99.
2 . سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، خطبه 92.
3 . طبقات الشعراء، صفحه 10.
4 . بیهقی، دلائل النبوه، جلد 3، ص 176.
5 . ابن هشام، سیره نبویه، ترجمه سید هاشم رسولی، جلد 1، ص 16.
6 . عز الدین علی بن اثیر، تاریخ بزرگ اسلام و ایران، ترجمه عباس خلیلی، ص 154 ، ص 210، ص195.
برگرفته از مجله فرهنگ پویا /دفتر پژوهش های فرهنگی/ شماره یک /شهریور 1385/
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5
نقد فيلم رمز داوينچي
|
|
|
نويسنده داستان (دن براون) و سازندگان فيلم رمز داوينچي اين بار برخلاف معمول ايدئولوژي پردازان هاليوود، (شايد عمداً) خيلي شعاري و واضح، عقايد خود را بيان كرده و برخلاف آنچه كه در خود فيلم مطرح مي شود، به لابه لاي قصه ها و موسيقي پر نماد و مملو از سمبل نرفته اند. (در كتاب و فيلم مطرح مي شود كه در طول تاريخ بسياري از هنرمندان پيرو خانقاه صهيون، در عين حال افشاگر راز مريم مجدليه يعني همان جام مقدس و فرزندان مسيح بوده اند، يعني در واقع ايدئولوژي صهيون را تبليغ كرده اند و از اسامي افراد و آثار ذيل صريحاً نام برده مي شود به بهانه فيلم رمز داوينچي
|
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 5
نقدوبرسی فیلم آواتار
اول بگویم که آواتار به چه معناست. خود کامرون گفته: دوست داشتم اسمی را انتخاب کنم که باعث بروز پرسش برای بیننده شود، چیزی باشد که هیچ ذهنیتی از آن نداشته باشد و با ذهن پاک به دیدن آن برود. در فیلم، Avatar جسمی ست برای انتقال جان انسان ها به موجودی فضایی برای همانند بودن با آن ها. نوعی انتقال ناقص روح صورت می گیرد و در بدن دیگری زنده می شوی. در بازی های کامپیوتری هم به شخصیتی که به جای او بازی می کنید آواتار شما می گویند که در تطابق زیادی با مفهوم مورد نظر است.
با نقلی دقیق تر، "آواتار" به معنای حلول روح یک ربالنوع در قالب خاکی و انسانی و همچنین تجسد نیکی ها است. در فلسفه آیین هندو "آواتار" (Avatara) حکایت از تناسخ و تجسد روحی برتر در قالبی خاکی و زمینی دارد که با هدف انجام ماموریتی مهم از آسمان به قلمرو خاک هبوط کرده است.
و اما در فیلم، انسان ها پس از ناامیدی از یافتن انرژی پایان ناپذیر در زمین، پا به فضا گذاشته اند و می خواهند به هر نحو ممکن آن را به دست آورند، این سخن کاملاً قابل باور – و نه قابل قبول- است و در فیلم ها و سریال های امروزی مثل Prison break نیز همین مسئله را به شکلی به روزتر می بینیم. اصولاً آنچه در مورد آینده زمین نیز بارها بیان شده این است که مسئله اصلی در سال های آینده، مسئله انرژی ست، پس رقابت ها و احتمالاً جنگ ها نیز بر سر آن خواهد بود. مقایسه کنید این را با لشگر کشی های آمریکا به کشورهای دیگر، یا کمی دور تر نیز اگر برویم، اولین لشگر کشی آمریکایی های آینده به سرزمین تازه کشف شده آمریکا –که Avatar نیز با اینکه سعی کرده اشاره به سرزمینی دیگر و موجوداتی دیگر داشته باشد تا به طور مستقیم به مسئله ای اشاره ای نکند اما باز یادآور حمله اروپاییان به سرخپوستان بومی قاره ی بعداً نامیده شده آمریکاست-. کامرون می گوید که انرژی حقیقتاً مطلوب انسان که آن را در تکه سنگ هایی با انرژی مادّی (آنبتانیوم) می جوید، در جای دیگری نهفته است. این را در طرز زندگی نی تری می بینیم، سلوک او در میان طبیعت زیبایشان از آرامش روحی او و انرژی نابی که به آن اعتقاد دارند حکایت دارد.
اول بگویم که آواتار به چه معناست. خود کامرون گفته: دوست داشتم اسمی را انتخاب کنم که باعث بروز پرسش برای بیننده شود، چیزی باشد که هیچ ذهنیتی از آن نداشته باشد و با ذهن پاک به دیدن آن برود. در فیلم، Avatar جسمی ست برای انتقال جان انسان ها به موجودی فضایی برای همانند بودن با آن ها. نوعی انتقال ناقص روح صورت می گیرد و در بدن دیگری زنده می شوی. در بازی های کامپیوتری هم به شخصیتی که به جای او بازی می کنید آواتار شما می گویند که در تطابق زیادی با مفهوم مورد نظر است.
با نقلی دقیق تر، "آواتار" به معنای حلول روح یک ربالنوع در قالب خاکی و انسانی و همچنین تجسد نیکی ها است. در فلسفه آیین هندو "آواتار" (Avatara) حکایت از تناسخ و تجسد روحی برتر در قالبی خاکی و زمینی دارد که با هدف انجام ماموریتی مهم از آسمان به قلمرو خاک هبوط کرده است.
![]()
و اما در فیلم، انسان ها پس از ناامیدی از یافتن انرژی پایان ناپذیر در زمین، پا به فضا گذاشته اند و می خواهند به هر نحو ممکن آن را به دست آورند، این سخن کاملاً قابل باور – و نه قابل قبول- است و در فیلم ها و سریال های امروزی مثل Prison break نیز همین مسئله را به شکلی به روزتر می بینیم. اصولاً آنچه در مورد آینده زمین نیز بارها بیان شده این است که مسئله اصلی در سال های آینده، مسئله انرژی ست، پس رقابت ها و احتمالاً جنگ ها نیز بر سر آن خواهد بود. مقایسه کنید این را با لشگر کشی های آمریکا به کشورهای دیگر، یا کمی دور تر نیز اگر برویم، اولین لشگر کشی آمریکایی های آینده به سرزمین تازه کشف شده آمریکا –که Avatar نیز با اینکه سعی کرده اشاره به سرزمینی دیگر و موجوداتی دیگر داشته باشد تا به طور مستقیم به مسئله ای اشاره ای نکند اما باز یادآور حمله اروپاییان به سرخپوستان بومی قاره ی بعداً نامیده شده آمریکاست-. کامرون می گوید که انرژی حقیقتاً مطلوب انسان که آن را در تکه سنگ هایی با انرژی مادّی (آنبتانیوم) می جوید، در جای دیگری نهفته است. این را در طرز زندگی نی تری می بینیم، سلوک او در میان طبیعت زیبایشان از آرامش روحی او و انرژی نابی که به آن اعتقاد دارند حکایت دارد.
گروهی که با هدف حمله و تخریب وارد عمل می شوند، مادّیون هستند؛ کسانی از روابط انسانی و احساسات عاطفی تهی شده اند و کشته شدن انسان ها و درختان برایشان یک امر گذرا برای رسیدن به هدف است ( و البته به درستی خودشان هم نمی دانند که هدف چیست!) و احترام به اعتقادات دیگران که برای خودشان مفهومی ندارد، خنده دار. اما آیا کسی که با اعتقادات قلبی اش بازی شود، آرام خواهد نشست؟ نی تری نشان می دهد که در صورت خیانت جِِیک به او و قومش حاضر است او را نیز طرد کند و این عظمت عشق و اعتقادی ریشه دار تر را نشان می دهد که درگیر احساسات کمرنگ تر نمی شود. کُلُنل که مسئول قسمت نظامی ماجراست با قصد انتقام وارد می شود، زیرا روز اول ورود به سیاره زخمی عمیق نصیبش شده و حال..آنجا را جهنم می داند و می خواهد به راستی جهنمش کند ( و این عقده های درون انسان را نشان می دهد).

Jake sully به ظاهر قرار نیست وارد این ماجرا شود، اصلاً آماده نیست، در سوابق او به حضور در ماجرای ونزوئلا اشاره می شود که به طور ضمنی گویای حمله ای از سوی آمریکا به ونزوئلا در جریان مشکلات فعلی ست! -و لابد در کنار آن می توان ایران، کره شمالی، کوبا، پاکستان، افعانستان، عراق و ... را نیز نام برد-. تنها دلیل حضور او در اینجا شباهت او به برادر مقتولش، که قرار بوده در جریان تحقیقات شناسایی ناوی ها کمک کند است (در فیلم بیان نمی شود چرا برادرش کشته شده، تنها گفته می شود به دلیل داشتن یک سری مدارک و ظاهراً ما باید به این شک کنیم که هموراه برای آنان که به دنبال راه های مسالمت آمیز می گردند، از سوی گروه مقابل تهدید هست) اما او که ذهن نسبتاً پاکی دارد تنها کسی می شود که به حقیقت دیگران را درک می کند و می خواهد جلوی جنگ را بگیرد (این جا اشکالی اساسی بر فیلم را وارد می دانم که در ادامه یادآوری خواهم کرد). اما چه چیزی در ابتدا باعث قبول ورود او به جایی می شود که برای رسیدن به آن باید پنج سال یخ زده در سفینه بماند؟ بی پولی! در عین حال و در ادامه با ورود به Avatar خود در بیان دلیلش در شوق برای اتصال به بدن جدید به Grace می گوید: شاید این کاری ست که دکترم خواسته بود انجام دهم (و این احتمالاً امیدواری به زندگی و ایجاد هیجان و انگیزه است)؛ شوق اولیه او را در دویدن پس از مدت ها را ببینید..
گروهی که با هدف حمله و تخریب وارد عمل می شوند، مادّیون هستند؛ کسانی از روابط انسانی و احساسات عاطفی تهی شده اند و کشته شدن انسان ها و درختان برایشان یک امر گذرا برای رسیدن به هدف است ( و البته به درستی خودشان هم نمی دانند که هدف چیست!) و احترام به اعتقادات دیگران که برای خودشان مفهومی ندارد، خنده دار. اما آیا کسی که با اعتقادات قلبی اش بازی شود، آرام خواهد نشست؟ نی تری نشان می دهد که در صورت خیانت جِِیک به او و قومش حاضر است او را نیز طرد کند و این عظمت عشق و اعتقادی ریشه دار تر را نشان می دهد که درگیر احساسات کمرنگ تر نمی شود. کُلُنل که مسئول قسمت نظامی ماجراست با قصد انتقام وارد می شود، زیرا روز اول ورود به سیاره زخمی عمیق نصیبش شده و حال..آنجا را جهنم می داند و می خواهد به راستی جهنمش کند ( و این عقده های درون انسان را نشان می دهد).
![]()
Jake sully به ظاهر قرار نیست وارد این ماجرا شود، اصلاً آماده نیست، در سوابق او به حضور در ماجرای ونزوئلا اشاره می شود که به طور ضمنی گویای حمله ای از سوی آمریکا به ونزوئلا در جریان مشکلات فعلی ست! -و لابد در کنار آن می توان ایران، کره شمالی، کوبا، پاکستان، افعانستان، عراق و ... را نیز نام برد-. تنها دلیل حضور او در اینجا شباهت او به برادر مقتولش، که قرار بوده در جریان تحقیقات شناسایی ناوی ها کمک کند است (در فیلم بیان نمی شود چرا برادرش کشته شده، تنها گفته می شود به دلیل داشتن یک سری مدارک و ظاهراً ما باید به این شک کنیم که هموراه برای آنان که به دنبال راه های مسالمت آمیز می گردند، از سوی گروه مقابل تهدید هست) اما او که ذهن نسبتاً پاکی دارد تنها کسی می شود که به حقیقت دیگران را درک می کند و می خواهد جلوی جنگ را بگیرد (این جا اشکالی اساسی بر فیلم را وارد می دانم که در ادامه یادآوری خواهم کرد). اما چه چیزی در ابتدا باعث قبول ورود او به جایی می شود که برای رسیدن به آن باید پنج سال یخ زده در سفینه بماند؟ بی پولی! در عین حال و در ادامه با ورود به Avatar خود در بیان دلیلش در شوق برای اتصال به بدن جدید به Grace می گوید: شاید این کاری ست که دکترم خواسته بود انجام دهم (و این احتمالاً امیدواری به زندگی و ایجاد هیجان و انگیزه است)؛ شوق اولیه او را در دویدن پس از مدت ها را ببینید..
![]()
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 12
«اسکات چارلس استوارت» متخصص ویژوال افکت هالیوود، کارگردان این فیلم است. در کارنامهی کارگردانی او فقط چهار فیلم سینمایی و کوتاه وجود دارد که «لژیون» مهمترین آنها به شمار میرود. اما در ویژوال افکت کارنامهی بهتری داشته و 17 فیلم از جمله «هری پاتر»، «شهر گناه»، «دزدان دریایی کارائیب»، «بلید» و «مرد آهنی» را کار کرده است. فیلم در کمپانیهای «اسکرین گمز» و «بُلد فیلمز» ساخته شده و محصول امریکا است. به دلیل صحنههای خشونت آمیز و گفتارهای خاص درجهی سنی R دارد. «پائول بناتی» در نقش مایکل (میکائیل)، «دنیس کوید» در نقش باب و «چارلس اس دتون» در نقش پرسی مهمترین بازیگران فیلم محسوب میشوند. فیلم از نظر کارگردانی، فیلمنامه و... نکتهای قابل توجه ندارد و ضعیف بوده و حتی یکبار نامزد دریافت جایزه نشده است. پلانها و نوع داستان به وضوح مشابه کارهای قبلی در این ژانر است.

لژیون داستان خشم خدا و چگونگی شروع انقراض بشر به واسطهی عذاب را به تصویر میکشد. در این میان مایکل یا همان میکائیل فرشته مقرب الهی با امید به یک مولود جدید برای نجات انسانها از فرمان خدا تمرد کرده و از درگاه الهی اخراج میشود. گابریل یا جبرئیل فرمانده لشکر خدا برای نابودی انسانها و بچهی منجی مامور است و فیلم نبرد دو فرشته را به تصویر میکشد.
فیلم با کپچنی از زبور حضرت داوود علیهالسلام آغاز میشود: «بیایید فرزندان به من گوش کنید. به شما ترس از خدا را یاد میدهم.» با آنکه زبور (سرودهای پرستش یا سرودهای چنگ، بخشی از تورات عبری و عهد عتیق محسوب میشود) پر از کلمات دلنشین و آهنگین است انتخاب این جمله چند نکته را دربر دارد. مذهبی بودن فیلم را نشان میدهد و نشان از مضمون اصلی فیلم دارد. همان مضمونی که در سراسر فیلم دیده میشود و به نوعی خشم خدا و تصمیم بر عذاب انسانها از جانب خدا است. ادامه این متن در زبور اینطور آمده: «هر کس از شما زندگی را دوست دارد و آرزو دارد روزهای خوب ببیند، زبان خود را حفظ کند.» که نشان میدهد یک بند اخلاقی است و نه در مورد مجازات و عذاب الهی که این ادامه در فیلم نیامده و به نحوی استفاده نادرست از کتاب زبور است.
پس از آن چارلی با بازی «آدریان پلیکی» که قرار است منجی را به دنیا آورد در ابتدای فیلم در مورد بخشی از کودکی خود سخن میگوید. زمانی که کودک بوده و مادرش هنگام خواب به او میگفته قلبش را برای خدا باز کند چون خدا عادل و بخشنده است. اما این نگرش بعد از طلاق مادرش تغییر کرده و مادر دیگر از محبت خدا صحبت نمیکرده و به جای آن از پیشگویی سخن میگفته است. زمانی که تاریکی دنیا را فرا گرفته و سرنوشت انسان رقم میخورد. چارلی میگوید: «بالاخره یک روز جرات کردم و پرسیدم چرا خدا تغییر کرده و از بندههایش عصبانی است؟ مادر گفت نمیدانم. ولی فکر میکنم از همهی مسخرهبازیهای انسان خسته شده است.»
این نریشن چارلی در ابتدا و انتهای فیلم تکرار میشود. فیلم خدایی را معرفی میکند که از دست انسانها خسته شده و قصد عذاب آنها را دارد. در چند بخش دیگر فیلم هم همین معنا تبیین میشود. به عنوان مثال پلیس گشتی لس آنجلس در ابتدای فیلم اراذل را نشان داده و میگوید: «میخواهم همهی اینها را بسوزونم. این شهر یک شروع دوباره میخواد.» یا در بخشی از فیلم مایکل میگوید: «شما انسانها موهبتها را پایمال کردین و حرص ورزیدین و جنگ به راه انداختید و الان کسی نیست که تعظیم کند و تسلیم شود.» یا خاطراتی که افراد در کافه از مشکلات اجتماعی و خانوادگی خودشان میگویند.
مایکل در جواب پرسی (سیاهپوست مذهبی در کافه) که میپرسد: «الان آخرالزمانه؟» میگوید: «این انقراضه. خدا سالها پیش طوفان فرستاد و الان همینها که بیرون میبینید.» عذاب در فیلم به دو صورت است. حشرههای بسیار زیادی که در تمام دنیا پخش شده و همه امور را مختل میکنند. و شبیه این الگو در فیلم «روزی که زمین ایستاد» هم دیده میشود. بخش دوم عذاب تسخیر شدن انسانها توسط فرشتهها است که برای نابودی بشر و مخصوصا بچه متولد نشده میآیند. جالب اینکه در این فیلم خدا عذاب ماورایی ندارد و به نحوی از انسانها برای هدفش کمک میگیرد. البته آن هم با فرماندهی فرشتگان یا به تعبیر بخشی از فیلم «سگهای بهشت» است. وقتی پرسی به تسخیر شدن انسان توسط فرشته اشکال کرده و فرشته را مظهر خوبی میداند مایکل این حرف را رد کرده و میگوید: «حقیقت به این آسونیها نیست» و میفهماند که ممکن است هر آنچه ادیان گفتهاند و در کتب مقدس آمده دروغ باشد و حقیقت امر دیگری است.
به گفتهی مایکل در فیلم خدا اعتقادش به انسان را از دست میدهد و تصمیم به نابودی میگیرد اما مایکل همچنان به انسان امید و عشق داشته و این اشتباه خدا را اصلاح میکند. چیزی را انجام میدهد که دلش گفته و خدا نیاز (!) دارد نه آن چیزی که خدا اراده کرده و فرمان داده است. در انتهای فیلم همین نافرمانی و انجام ندادن دستور خدا باعث دوباره زنده شدن مایکل میشود. گویا خدا اشتباه خود را متوجه شده است. خدایی که نیاز دارد، تصمیم اشتباه گرفته، عصبانی میشود و... به جز این فیلم در فرقههای باطل دیگر هم آمده که با دلایل محکم عقلی و نقلی رد میشود.
فرشتگان هم در فیلم چهرهای مخدوش دارند. میکائیل در همان ابتدای فیلم تمرد کرده و از دستور خدا سرپیچی میکند و با صورت خونی از عرش به زمین میافتد. بالهایش را با چاقو میبرد که با این کار خود را از بندگی خدا خارج میکند و حلقهی دور گردنش به نشان بیرون آمدن از بندگی روی زمین میافتد و تا انتهای فیلم مثل انسانها مبارزه میکند. مایکل نگهبان ساختمانی که برای مداوا رفته را میکشد که ظلم روشن محسوب میشود. البته این نکته در فیلمهای زیادی دیده میشود و نتیجهی نگرشی است که «هدف وسیله را توجیه میکند». مایکل سری هم به یک انبار اسلحه در لس آنجلس میزند که روی تابلوی آن چینی نوشته و به نظر میرسد خانهی خرابکاران شرقی در غرب است. مایکل با انفجاری همچون صلیب از این مکان بیرون میآید.

مایکل پس از فداکاری برای نجات بچه و پیروی نکردن دستورات خدا توسط جبرئیل کشته میشود و به ذرات نور تبدیل میگردد. سوالی در اینجا مطرح است که اگر جسم انسانی نداشته چطور زخمی میشود یا درد را احساس میکند. گابریل یا جبرئیل هم فرشتهای ستمگر و وحشی است و همچون سربازان قرون وسطا با زره و گرز به مصاف میآید. البته روشن است که چنین چرت و پرتهایی در مورد فرشتگان مقرب الهی که عقل مجردند، همچون حضرت جبرئیل یا میکائیل باطل است. این نوع نگرش نسبت به فرشتگان مقرب در فیلم «گابریل» و «کنستانتین» هم دیده میشود.
بحث مهم دیگر فیلم، تولد منجی است. منجی فرزندی است که از زنا به وجود آمده و در رحم زن بدکارهای به نام چارلی است. بچه 8 ماهه در ایام تولد (در ابتدای فیلم تاریخ 23 دسامبر دیده میشود یعنی یک هفته تا کریسمس) حضرت مسیح در غرب امریکا به دنیا میآید. قبل از واقعه در شکم مادر بیقراری میکند و چارلی میگوید: «انگار چیزی میداند که لگد میزند.» تسخیر شدگان از صدای گریه او رنج میبرند. همهی این نکات نشان میدهد که او فرزند خاصی است و مایکل او را تنها امید بقای انسانیت میداند.
حواریون و محافظان این کودک مایکل (فرشته متمرد)، چارلی (مادر بدکاره)، جیپ (فرد ترسو ولی فداکار که در طی فیلم پالایش روحی میشود)، پرسی (فرد مذهبی اوانجلیست)، باب (فرد بی ایمان و شکست خورده در زندگی) و آدری (دختری با مشکلهای حاد خانوادگی و اخلاقی) هستند. چنین رویکرد سخیف نسبت به منجی در تمام ادیان الهی مردود بوده و سعی در مخدوش کردن چهرهی منجی واقعی دارد.
مایکل خالکوبیهای خاصی روی بدنش دارد که بعد مرگش به جیپ منتقل میشود و به جیپ میگوید دستورالعملها و پیشگویی را دنبال کند. این خالکوبیها دستورالعمل مربوط به پیشگویی است که مربوط به این فرزند میباشد و در انتهای فیلم میبینیم جیپ و چارلی با بچه در ماشینی پر از اسلحه راهی را طی میکنند. تکرار نریشن ابتدایی چارلی میفهماند که این داستان ادامه دارد و ممکن است دوباره خدا خشمگین شود و باید از این بچه محافظت نمود تا پیشگویی کامل شود.
نکتهی قابل تامل دیگر اولین جبهههای مقابله با این انقراض است که رادیو اعلام میکند و عبارتند از: «لاس وگاس»، «دف ولی»، «زایان» و «پارک ملی رد ریج» جالب است که لاس وگاس مرکز قمار و هوسرانی و زایان (zion) یا صهیون کوهی در اورشلیم و فلسطین اشغالی به عنوان نماد صهیونیسم، از اولین مراکز دفاع دنیا هستند.
در مجموع سه بحث اصلی به وضوح در فیلم دیده میشود: یک. کفریات نسبت به خدای متعال. دو. خرافات نسبت به فرشتگان الهی. سه. مخدوش نمودن مسئلهی منجی و طرح منجی دروغین.
فرزندان انقلاب : قضاوت حق شماست
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 12
موازی سازی رویای صهیون با باور تخیل کودکانه
اصولا باروری تخیل استراتژی مهمی در امر تولید محصولات هالیوودی برای اقشار سنی مختلف به حساب می آِید .حال اگر خروجی های هالیوود را از جنبه های ساختاری برای ردیف های سنی مختلف تفکیک نکنیم ،رویکرد ها و محصولات هالیوود در هزاره سوم در حوزه کودک و نوجوانان به صورت کاملا چشمگیری افزایش یافته است .
داستان اسباب بازی – بخش سوم – از دل همان دوران فانتزی پروری دهه نود با متدهای هزاره سوم تولید شده است ،اما ضرورت تولید قسمت سوم داستان اسباب بازیها غیر از سود کلان اقتصادی اش، در دقت و هوشمندی جان لستر خالق این مجموعه،نهفته است.

1- وودی اسباب بازی محبوب اندی تجلی خاصی ازاسطوره کابوی است . اسطوره کابوی - نمادی از قهرمان محوری و تاریخ گذشته آمریکا محسوب می شود ،نمادی که هیچگاه از بین نمی رود،هر حرکتش از سر تعقل و قهرمان پروری است و همیشه در هر میدانی پیروز است ،کابوی درمقاطعی مختلف به عنوان اسطوره مرجع سبب تغییر روال و برآورده شدن رویای آمریکایی می شود،حال در این سرگردانی (اسباب بازیها نمادی از سرگردانی قوم صهیون هستند )اسطوره کابوی نقش منجی را ایفا می کند.2- در یک نگاه کلیتر اندی- صاحب اسباب بازیها- نمادی از هالیوود به حساب می آید که تمامی الگوها و متدهای برآمده از هالیوود را در کنار خویش دارد .الگوها و اسطوره های هالیوودی که در گذشته و حال بر روی پرده سینما ها می تاختند.وودی( اسطوره کابوی ) باز لایتر( اسطوره ای از فاتحین فضا و حتی اسطوره زامبی . در قسمت اول زمانیکه «سید» پسر بچه بازیگوشی که اسباب بازیها را نابود می کند،با اسباب بازیهای نابود شده ای مواجه میشود که دوباره احیا شده اند تا تجلی اسطوره زامبی باشد . در مجموعه داستان اسباب بازی در کنار اسطور ه های ذکر شده نمادهایی چون « باربی» ،دایناسور- نمادی از دوران ژوراسیک پارک - اسطوره های ملیتاریستی-( سربازان کوچک پلاستیکی) ارائه می شود تا حلقه رندان کامل شود .این نمادها و اسطوره ها در هالیوود، جز مواد اولیه تولید هستند و در این مجموعه گرد هم آمده،تا در یک استراتژی کلی به کاربر کودک و نوجوان غربی پیش زمینه ای ذهنی از آنچه در بزرگسالی در هالیوود خواهد دید ،ارائه کند .3- در قسمت دوم این مجموعه «وودی» – نمادی از تاریخ گذشته آمریکا – از سایرین دور می افتد و« باز لایتر» – اسطوره فاتحین فضا ( مدرنیسم آمریکایی ) همراه با سایرین تلاش می کنند تا وودی را نجات دهند .اگر به تیتراژ ابتدایی قسمت دوم توجه نمایید با تقدیس «باز لایتر»- اسطوره فاتحین فضا- آغاز می شود.«باز» و« وودی» دو شخصیت محوری تریلوژی داستان اسباب بازیها هستند و این بار «باز لایتر» سمبولی از مدرنیسم ،رهبری مجموعه اسباب بازیها را برای نجات وودی بر عهده می گیرد. در هر کدام از بخشهای این مجموعه منجی گری میان باز و وودی تقسیم می شود.از زاویه دیگر، وودی – کابوی – نمادی از جمهوری خواهان در آمریکا و« باز لایتر» نمادی از حزب دموکرات به حساب می آید ،با در نظر گرفتن صورت کلی روایت و اینکه سه بخش این مجموعه در سه دوره مشخص زمانی و دوران عبور از بحران های سیاسی آمریکایی ساخته شده، در نهایت یک مفهوم القا می شود و آن این است که تقسیم قدرت ،سبب اتخاذ استراتژی های تازه در برابر رویدادهای متفاوت می شود ، جبهه گرفتن «باز لایتر» در(بخش نخست) مقابل وودی نیز را به جبهه گیری دو جناح مختلف سیاسی آمریکا می توان تشبیه کرد،که از میان این جبهه گیری ها استراتژیهای مولد زاییده می شود .دقیقا مثل آنچه در این انیمیشن می بینیم .وودی در همان بخش های نخستین درمقابل باز جبهه می گیرد، «باز» نیز درک درستی از موقعیت خویش ندارد و باور بودن خویش را در قالب یک اسباب بازی نمی پذیرد،وجود این بخش در واقع طعنه ای به ساختار «نئو لیبرالیستی یکسویه» حزب دموکرات در دهه نود می زند .4- زمینه کوچ سمبولیستی کابوی(وودی)درقسمت دوم این مجموعه، سیری از انتقال خرده فرهنگ های هالیوودی به کشورهایی نظیر ژاپن است. این خرده داستان محوری در دومین قسمت از داستان اسباب بازیها در واقع انتقال الگوها و نمادها از غرب به شرق به حساب می آیدکه نمونه ای از تلاش هالیوود در جهت گلوبالیزه کردن نمادها و اسطوره های غربی در جهان امروز است .فرانسیس فوکویاما در یکی از سخنرانی های معروفش می گوید اگر هالیوود کار خویش را بدرستی انجام دهد برای ترویج مدل دموکراسی آمریکایی نیازی به جنگ های دوره ای با بهانه های مختلف ، در اقصی نقاط جهان نیست.5- یک مولفه مشترک در سه قسمت این تریلوژی کاملا تکرار شونده است و زندگی جمعی با شعار آمریکایی را ترویج می کند . بدنه روایی سه قسمت این مجموعه بر اساس شعار «یکی برای همه ،همه برای یکی»- (شعاری که نخستین بار توسط روزولت برای ورود کردن به جنگ دوم جهانی سر داده شد ومابقی روسای جمهوری برای بسط استکبار بدان تاسی جستند) این شعار در قسمت سوم داستان اسباب بازی تجلی پرنگ تری دارد.
فارغ از مباحث اسطوره شناسی هالیوودی – آمریکایی ،سه خط روایی موازی و کاملا مکمل در این مجموعه روایت می شود . پیش از این اشاره شد در سه روایت مجزای داستان اسباب بازی مولفه ای که سبب می شود گروه اسباب بازی ها از یکدیگر جدا شوند نگاه استراتژیک سازندگان نسبت به مفاهیم صهیونیستی خصوصا دست یابی به موطن است ،اما همه این سرگردانی ها در یک سکانس مهم در قسمت سوم با یک نتیجه گیری و نقب به مسئله هولوکاست تمام می شود . در این سکانس در قسمت انتهایی جبر و اقتضای زمانی حاکم بر این گروه سرگردان آنها را به سمت کوره زباله سوزی می کشاند .این سکانس تاثیر گذار در واقع ترجمانی استعاری از هولوکاست است که به صورت یک چیپ رایانه ای با یک زمینه چینی مفصل از آغاز روایت ، نوع پرداخت متفاوت روایت و صحنه ، در ذهن کودک و نوجوان حتی مخاطب بزرگسال بارگذاری می شود .این سکانس با مهارت و تاثیر گذار عمل می کند و می تواند میزبانی ذهنی از پیش تعیین شده ای برای کودک و نوجوان بیننده این انیمیشن ،در پذیرش مسئله هولوکاست بوجود آورد . این بخش از این روایت به درخواست لی آنکریچ کارگردان یهودی قسمت سوم به جان لستر( کارگردان دو قسمت قبلی ، طراح و نویسنده قسمت سوم) پیش نهاد شده است ، حتی وودی هم که اغلب نقش منجی را ایفا می کند در این سکانس منفعل وعاجز از نجات گروهی این جمع می باشد . در حاشیه دوبله و ورود بی رویه این محصولات به بازار شبکه مجاز نقدهای فراوانی وارد است که در زمانی بسیار نزدیک بدان خواهیم پرداخت .
موضوع: نقد فيلم
نويسنده: فرزندان انقلاب (جیم و میم رهگذر) | ساعت: 14
يكي از آخرين فيلمهايي كه انقلاب ايران را هدف قرار داد، انيميشن «پرسپوليس» محصول 2007 فرانسه، ساخته «مرجانه ساتراپي» و همتاي فرانسوياش بوده است. اين فيلم در خلال روايت داستان دختر نوجوان 14 سالهاي پس از وقوع انقلاب اسلامي مدعي ميشود كه فضاي حاكم بر جامعه ايران ديگر مناسب زندگي نيست بنابراين نوجوان ياد شده توسط خانوادهاش براي ادامه زندگي به اروپا فرستاده ميشود.





فرزندان انقلاب: خودتان قضاوت کنید.
موضوع: نقد فيلم
